|
جــفــ ــنــــگــــــ مــیــ ــرزا
|
||
|
جفنگیات یک عدد جفنگ میرزا |
1- رانندگیـــ....
2- آشپزی توی اشپزخونه خونه خدمونــــ... با همون قابلمه و وسایلــــ.... به همراهــــ..... مامانمـــــ......
یعنی تصورش رو بکنید.... الان نشستمــــ.... توی کافه تریا..... نیم ساعته صبحونم تموم شده
اما هی میرم فنجون فنجون قهوه میارم میشینم پای کامپیوتر.... هی قهوه میخورم عین اسبــــ.......
10 تا رو هم شوخی نکردم اصلا........
من نمیدونم جقدر باید توی چت به حرفای صدتا یه غاز این و اون گوش کنمـــ.....
والا به خدا من بیکارترین ادم زمین نیستمـــ......
میدونی وقتی میشینی واسه حرف زدن با اونهایی که میخوای برنامه میذاری و هی عقب میندازی همین میشهـــ.....
زیاد نمیشناسمش..... فقط دورا دور دیدمش
بهش میگم میدونستی ما یه "research interest" خیلی مهم و مشترک داریم
با تعجب نگاهم میکنه..... میگمــ... "Cooking".....
سرش رو تکون میده.....
بعد با هم شروع به قدم زدن میکنیم به طرف اتاقش
داره چاغاله میخوره....
میگم ما هم توی ایران بهش میگیم چاغاله.... میگه اره توی ترکی یعنی "immature" .... بعد میگه اسم خواهر من هم چاغاله استـــ.....
هرچند توی فارسی هم ما به صورت استعاری از کلمه "چاغاله" به عنوان ادم ناوارد و به کمال نرسیده استفاده میکنیمــــ.....
گفتم از همین رسانه اعلام کنم شاید بعضیهاتون بخواید اسم بچه هاتون رو بذارید چاغاله.... یا به عنوان نیک نیم واسه جی افتون ....
البته خوانندگان این وبلاگ حتما با من هم عقیده هستند که هیچ کس به اندازه "میس الی" برازنده این اسم نیستـــ......
بنده از همینجا به ایشان پیشنهاد تغییر نیک نیم از "میس الی" به "چاغاله" را میدهم. که البته بسیار نیک نیم برازنده و پرمعنایی است برای حضرتشـــــ..... و با شناختی که من از ایشان دارم پر بیراه هم نیستــــ.....
اینجا یک هفته اسرتاحت داشتیم وسط ترمـــ...... semester break
حاج حسن رفته بود هلند مامانش رو ببینهـــ....
برگشتهــ... عمه خانومش رو هم با خودش اورده استانبولـــ....
85 سال داره ناقابل.... رو ویلچر هم هستــــ.... حاج حسن میگه باید مراقبش باشیمـــ... بعد سرش رو تکون میدهـــ....
امروز زنگ زدهـــ.... میگه میرزا من برگشتمــــ.... خواستم ببینم تو زنده ای یا نه؟....... یعنی خواستم بگم یه همچین استادی دارمـــ......
میگه نگران مقاله نباش من هفته دیگه زنم میرم هلند 5 روزه، تمومش میکنم.....
وقتی خانومش میره میتونه با خیال راحت تا 9-10 شب کار میکنه......
وقتی خانومش میره، تقریبا همه مدت رو باید شام با حاج حسن بخورمـــ....
نهار نمیخوره.... ساعت 6 زنگ میزنهـــ... میرزا کجایی؟ بیا بریم شام اگه میخوایـــ....
یعنی خواستم بگم یه همچین استادی دارمـــ......
چرا الان نمیگیم؟
من دوستش داشتم
انگار اینقدر همه رفتن دماغاشون رو قلمی و رو به بالا کردن بهشون یه جورایی برمیخوره بگیـــ....
اما من میگمـــ.... اگر هم برخورد مهم نیستــــ.......
اولین تجربه عید خارج از ایران و ایضا خارج از محیط خانواده استــــ.....
قرار نیست فردا اتفاق خاصی بیفته
فردا باید صبح بیدار شمـــ... صبحونه بخورمــــ.... برم یکسری چیز رو پرینتـــــ بکیرمـــ.... مقاله رو ادیت کنم و روش کار کنمـــ...... گروپ استادیــــ ... تافل برمـــ.....
و این روزمرگی
ایران هم که بودم فرق چندانی نداشتــــ.... روزمره بود.... اما خوب دیدن دوستان و آشنایان خودش غنیمتی بود....
اما در کل خواستم بگم که سال نو خوبهـــ.... شاد باشید.... خوش بگذرونید..... اما زیاد هم فکر نکنید روز متفاوتی استــــ.....
برای من هم قبل از اینکه عید باشهـــ.... روزی است از روزهای خدا که نمیدونم چرا خدا عمر دوباره بهم داده....
تا چه بکنم؟..... هزار و یک چیز دیگهــــ
به هر سال اینده سال خیلی مهمی خواهد بود..... باید دوباره برای دکترا اپلای کنم.... قبلش باید جی ار ای بدم.... تافل بدم.... و مقالاتم رو تموم کنم و هزار و یک چیز دیگه.....
برای خودم، شما و همه سال خوبی رو ارزو دارمــــ....
همتون رو دست دارمـــ....
میگه رفتم خونه تکانی
جات خالیه.... وسایلت هست خودت نیستیـــ.....
اسمایلیـــــــ..... تک و تنها توی سالن مطالعهـــــ.....
اسمایلیـــــــ..... گوش دادن به اهنگ بدونه هدفنــــــ....
اسمایلیـــــــ..... دراوردن کفش و یله کردن پا روی میز......
اسمایلیـــــــ..... پادشاهی در سالن مطالعهــــ......
|
|